|
ابرها
( مرثیه ای برای کشتگان این سالهای پر درد )
1
ابرهای بلند درد
ابرهای بلند شرم
ابرهای بلند سیاهی
در شب افسون در شب خون
ابرهایی که فریادتان می گذرد از هر سو به هر سو
ابرهای تردید
در روزهای اندوه
ابرهای نفرین هزارساله
در گذر روزهای تلخ عمر که مرا و مارا از هم ربود
ابرهای گریه با مادران خسته در کنار فبرهای تازه
ابرهای با چشمهای گریستن
با سینه های خونین خواستن
شما را کجا در کدام کوشه
در آسمان کدام شهر باید جست ؟
ابرهای باران
باران گریه در روزهای خستگی
در روزهای فراموشی
با هزار کلمه از یاد رفته
در کوچه در خیابان
شما را کدام چشم
کدام دهان با کدام کلام به گریستن خوانده ؟
از راز کدام غصه گفته ؟
ابرها ، شما را ، اورا و مرا چه شد ؟
اندوه کجا ، مرگ کجا شد ؟
چه کسی دشنه فراختر زد ؟
چه کسی گلو گرفت ؟
کدام دست
کدام شرم ؟
ابرهای اندوه در باران درد
ابرهای زرد در میان درختان خشکیده بی برگ
ابرهای ذهنهای تعطیل با دهانهای سنگ
غم کدام کشته
کدام زیبای به خون خفته را ؟
برای کدام شهر می خوانید ؟
با مردمان چه می گویید ؟
روزی شنیده اید آیا -
آه ، درد کسی را
از ناتوانی هنگام مرگ دوست ؟
روزی دیده اید خون ریخته از سینه ای را
از گلوله ای در پهنه خیابان کنار جوی ؟
در بازار در کوچه وقتی می روید
کدام دست ، دوست می شود ؟
کدام لبخند ، دشمن ؟
ابرهای خسته
ابرهای لب بسته
ابرهایی که زبان ز گفتن بسته اید
واگویه های مرا از اندوه بگویید
فغان شعر این شاعر خسته را
در غرش بلند
رعدتان بخوانید
با گریه های هزارساله
بر این قوم بگریید
با صبح سرد پائیز
بر این خسته بگو یید
که این زخم بر سینه
نه از دوست
که از هم وطنم بود
2
ابرهای بلند درد
ابرهای بلند شرم
ابرهایی که هیچ وقت
نشان جا ومکانتان را نمی گویید
ابرهایی که هرگز
در سخن در حرف نمی بارید
ابرهای نگفتن
ابرهای گریستن
که هر روزبامن سر گریستن دارید
در پیچ وخم کدام کوچه
درتنهایی کدام خانه
کدام اطاق کدام تنهایی
بغض گرفته اید
ابرهای رفتن ، ندیدن
ابرهای روزها در خستگی گذشتن
ابرهای بی همهمه زیستن
دلم را در کدام کلمات می پیچید
در کدام لحظه بارش
بر من واین نگفتن می بارید
در روز تنهاییست
کسی می آید ودر می زند
در که نخواهید گشود
پنهان خواهید نشست
برگی خشک خواهد بود
با گلی زرد برآستانه
خانه
ابرهای نگفتن راز
نگفتن عشق
لرزش دست
ابرهایی که با نگفتنها می بارید
اندوه دلم را در کدام کلمه کدام سخن می پیچید
در قطره قطره ی کدام حرف
کدام راز
ابرها ، می خواستم روزی اگر می شد
از هرچه گفتن است می گفتم
اما پنهان از شما
در کجا
کدام روز
از چه باید گفت ؟
ابرها دلم تنگ است
پنهان ز بادها وشاخه ها وبرگها
پنهان زچشمها ونگاه ها
در خلوت کدام خیابا ن ، کدام کوچه ،
در تنهایی کدام خانه
در شامگاه کدام روز
بر دلم خواهید بارید ؟
ابرها ..............
4 /7/1388
ارومیه - ایران
|