>> نامه اي براي بدرود

نامه اي براي بدرود

 

تازه از فضاي  نوشتن رها شده ام . ساعت يك شب است . ياد شما ناگهان در دلم افتاد

پس نوشتم كه امروز در اين بامداد تاريك كسي هم هست كه  نوشته ها وشعرهایتان را بخواند

واز آوزها نخوانده بگويد . ازدلتنگي ، خستگي و اندوه هاي  بسيار

 و نگاه كند و  ببيند كه امروز هم فردا شده است وفردا فرداي ديگر

 و از مردم سنگ بگويد و بنويسد

 ازدهانهاي پر از سنگ

در پرتاپ سنگ ، ذهن سنگ وزبان سنگ .

به من بگوييد  قلبتان  كدام شكوفه را براي تابوت دريا انتخاب كرده است

اين جا كه ديرست  پرنده هاي  آواز كوچ ساليان را خواند ه اند .

 شما اگر با باد آشنايئتان هست 

 بگوييد شايد براي هواي باران كمي درنگ كند

  صبح كسي از سنگ فرشهاي خيس  صداي ناوانها را نخواهد پرسيد

رفتنم در اين صبح  براي ديدار بعد  آه چه  تلخ است .

 با باد بگوييد ديگر به خداحافظي باران نخواهم ماند

نامه ام را به پستچي ديگري مي سپارم .  خدا حافظ

 

15 ارديبهشت 1388

 


 

     اگر اين موضوع  را خوانده‌ايد و مايليد نظرتان را براي نويسنده بنويسيد،‌ « اينجا را كليك كنيد »
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 


 Copyright © 2006  . All rights reseved  Design by Narmin.sh