|
سیر اندیشه در
امریکا
1
( آتلانتای
جرجیا)
با تامل در زندگی مارگرت میچل نویسنده رمان
سترگ(بربادرفته)
و
مارتین
لوترگینگ پسر ،
رهبر حقوق مدنی
بدون خشونت سیاهان وفقیران
مقدمه:
جرجیا
ایالتی جنوبیست .یعنی بمعنای واقعی وتاریخی ایالتی جنوبی ست
. وقتی در امریکا از جنوب صحبت می کنی از آب وهوای گرم
صحبت می کنی از بارانهای سیل آسا وتوفانها . از جنگلها
ومزارع وکشتزارهای سبز از سرزمینها وایالتهایی صحبت می
کنی که نزدیک اقیانوس اطلس قرار گرفته اند سواحل گسترده
شهرها ساحلی وبنادر متعد دارند . نخستین گروه از مهاجرین
وگروه های بعدی را پذیرا بود ه اند . تجارت دریایی را با
سواحل دیگر اقیانوس رونق داده وبرای کشت وزرع در مزارع و
زمینهای حاصل خیز به کار ونیروی برده ها نیازمند بود ه اند
و از این رو تجارت برده از افریقا به سرزمینهای جنوب
امریکا رونق وتداوم گسترده داشت و قانون برده داری گستره
ترو استفاده از نیروی کار برده ها در کارخانه ها ومزارع
بخصوص در مزارع پنبه بسیار چشمگیر ، و سود آور بود ودر این
میان ایالت جرجیا بدلیل بر خورداری از تما م موارد ومالکان
و زمینداران بزرگ در گذشته یعنی تا صد سال پیش جایگاه
خاص وشاید بتوان گفت در راس دیگر ایالتهای جنوبی قرار
داشت ونمایندگانش در فلد لفیا و نیویورگ ودر قرن بعد در
واشنگتن بیشترین فعالیت ونفوذ را داشتند و آخرین مراحل جنگ
شمال وجنوب در این ایالت و در تپه های سرخ نزدیک آتالانتا
مرکز ایالت جرجیا رفم خورد . این ایالت علاوه بر ثروت
طبیعی از حضور کارخانه ها ومراکز فرهنگی متعدد بر خوردارست
. نخستین کارخانه مرکزی عظیم کوکولا ، و ساوانه نخستین
شهری که در امریکا بر اساس نقشه اولیه منهدسی در سا حل
اقیانوس ساخته شد در این ایالت قرار دارند و بلندترین پله
برقی جهان در مرکز اداری بنگاه تلویزیونی
CNN
آتلانتا قرار گرفته اما با وجود همه ثروت و پیشرفت در
نواحی مختلف ایالت جرجیا وشهرهای آن با دقت و نظر بیشتر
به بررسی که می پردازی هنوز هم حضور دردانگیز سیاههان را در
نواحی مختلف آن می بینی که روزگاری به بردگی کشیده شده
بودند وبعد از گذر زمانی نزدیک به 150 صال از لغو قانون
برده داری هنوز هم در فقر ومحرومیت بسر می برند بخصوص در
حواشی آتلانتای جرجیا که روزگاری انبار آذوقه وآخرین دژ
جنوبیها بود . وقتی در ماه های آخر نبرد شمال وجنوب . به
دستور ژنرال شرمن ارتش شمالیها انبارهای آذوقه جنوبیها را
آتش زدند و ریلهای راه آهن جنوب را از جا کند ند اتالانتا
مبدل به دژ وآخرین سنگر مقاوت وجنگ شد وآخرین نبرد در تپه
های شمالی مشرف بر شهر آتلانتا که اکنون پوشیده از جنگل
درختان بلوط و صنوبر است و به تپه های سرخ معروف هستند روی
داد بگونه ای که سربازان وسپاه آزاد وسویل جنوب بنا به
خواست وشرف ملت جنوب با وجود کمبود آذوقه واسلحه در میدان
نبرد وسنگر های خود ماندند و کشته شدند . پایان جنگ ، پیروزی
سپاه شمال ودولت مرکزی به ریاست جمهوری آبراهام لینکلن بود
که قانون آزادی ولغو برداری را تهیه ودر مجلس به تصویب
رساند وهمه بردگان را که سیاه بودند شهروند آزاد اعلام نمود
و پایان دوران برداری اعلام شد وجنوبیها که با آن ودیگر
مسائل مخالف بودندو با تشیکل ارتشی از افراد آزاد وشخصی در
برابر ارتش شمالیها که با پیوستن سیزده ایالت شمالی شکل
گرفته بود ایستادند وجنگیدند . نقل است که در روزهای آخر
جنگ قبل از پذیرش شگست واعلام تسلیم ارتس جنوب توسط ژنرال
فرانکلین با وجود این که برای همه مردم جنوب مشخص شده بود
که سپاه جنوب دیگر شکست خورده و هرگز توان پیروزی را ندارد
با این همه ماندن در سنگر ومردن در جبهه جنگ ، آخرین تصمیم
مردم وبخصوص بزرگان وفرماندهان جنوب بود از این رو سپاه
جنوب نه اجازه وتوان عقب نشینی را داشت ونه توان پیروزی را
واگر سرباز جوانی از لشگر جنوب از سنگر خود و از جبهه نبرد
می گریخت توسط جنوبیها ی پشت جبهه کشته می شد ویا بعنوان
خائن وبد نام ترد ومورد نفرت وافع می شد واگر درسنگر وجبهه
جنگ می ماند بدلیل کمبود تفنگ وفشنگ وآذوفه توسط شمالیها
کشته می شد.به همین دلیل در شامگاه آخرین روز نبرد بسیاری
وشاید بهتر است بگوییم اکثر سپاه جنوب کشته ویا به قولی
دیگر قتل عام شدند وتنها تعداد اندکی از آنها جان سالم
بدر بردند واز این رو هنوز هم بعد گذشت سالها نزدیک به دو
قرن بسیاری از مردم آتلانتا شامگاه که بر عرصه تپه های
شمالی پوشیده از درخت را نگاه می کنند رنگ سرخ پیچد در
بخار فراز آمده از عرصه تپه ها و نشسته بر دامنه افق غروب
را رنگ خون جان باختگان آخرین نبرد می دانند و داستانها
واسطوره های بسیار از آن ساخته اند که بارزترین داستان
وسرآمد کل آنها رمان بلند تاریخی ( بر باد رفته) است که
نوعی تفسیر حیاط مردم جنوب وسوک گذشته است . شاید بتوان
گفت رمان تاریخی رمانتیک برباد رفته به نوعی در اندوه
گزاری روزگار گذشته وجامعه فئودالی برده داری نوشته شده است
اما در جامعه متحول آتلانتا که تجسم حقیقی جامعه امریکاست
در فاصله کمتر از نیم قرن حضورشخصیتی را از آتلانتا می
بینیم که رهبر معنوی وحقوق مساوی مردم سیاه وتمام مردم
فقیر ورهبری مبارزات بی خشونت مدنی امریکا ست این شخصیت
این مرد مارترین لوترگینگ پسر است که در آتلانتا زاده شد .
تحصیل کرد . مبارز خود را از مونتگمری آلاباما با تبعیض
نژادی واحیای حقوق مدنی سیاهان وفقرا شروع کرد . سمبل
مبارزتاتش در مبارزه بی خشونت مهاتما گاندی رهبر هند بود
وروزی که در ممفیس تنسی ترور شد . تابوتش بر دوش هزاران سیاه
و سفید آزادی وبرابری خواه حمل ودر آتلانتا به خاک سپرده شد
و اکنون در مرکز آتلانتا در فاصله کمی از خانه و موزه
مارگرت میچل ،بنیاد وفرهنگسرای مارتین لوترگینگ قرار دارد
. من در مدت اقامتم در آتلانتا که بیشتر حضور واقامت
مطالعاتی ودانشگاهی بود در جوار سایر کارها به مطالعه و
بررسی جایگاه ویژه اجتماعی وتاریخی این دوشخصیت وپدیده
فرهنگی واجتماعی پرداختم که چکیده قسمتی از این جستجو
را در این مقاله آورده ام که به مقایسه وبر بررسی خاستگاه
وجایگاه وارزش این دو شخصیت می پردازد
شخصیت وپایگاه اجتماعی مارگرت میچل وشخصیت وپایگاه اجتماعی
مارتین لوترگینگ که هر دو بازتاب وحاصل فرافکنی ذهنی و فکری
و اندوه وحسرت دیرین واراده جمعی طبقات اجتماعی جامعه
امریکا بخصوص ایالتهای جنوب ویا جنوبیهای امریکا هستند
واگر بخواهیم در سیر اندیشه وتحولات تاریخ امریکا غور وتامل
کنیم سهم شرق وبخصوص ایالتهای شرقی وجنوب شرقی را بسیار
درخشان و موثر خواهیم دید و حقیقت هم همین است جامعه امریکا
شخصیت و وجود وتبلورحقوقی حقیقی خودرا در شرق وبخصوص در
ایالتهای نیویورک ، پنسلوانیا ورجنیا ، جرجیا یافته است .
|